مورخه : مه 07 = ارديبهشت 86 .                     باسم رب مستضعفين .

37) شورا بر مبنای انگيزشهای عرفانی .               از : ياور .

 

 

به می پرستی ؛ از آن نقش " خود "  زدم بر آب

                              که تا خراب کنم

                                     نقش " خود پرستيدن " !!!

وقتی مرکز ثقل پرستش خدا ؛ " انسان " باشد ، خط و ربط های ديگری از برای فعاليتهای بشری ترسيم می خواهد گرديد . و آدمی ديگر ، موضوع تولد و تناسل . ناز عاشق و نياز معشوق ! جدائی و اشتياق وصال . جزء و تماميتی که به آميزش با يکديگر از هم تميزش نمی توانی داد . و خلاصه در مقامی که هيچوقت احساس " تنهائی " نخواهی کرد . آدمی که بر اساس نياز و " نياز مشترک " با مردم و نفسانيتش تنظيم رابطه می کند . زندگانی اجتماعی اش  جز بر " مستضعفين " استوار نخواهد شد ، که " نياز " و " رهائی " جانمايه زندگانی خودآگاهانه اش می باشد ، و در تقابل با هرگونه " بندگی " انسان . و اين آدمی است که بايد در ميان مردم تبليغ شود ، اما وقتی در خيابان راه می روی چيزهای ديگری خواهی ديد . حال آنکه سوسياليسم ؛ بدون چنين آدمی ، امکان وجود انسانی و عارفانه اش را از دست خواهد گذاشت . و هم " آزادی " ! فقدان هريک از اينها ، نمونه های تاريخی نسبتا وحشتناکی را تا کنون به بشريت تقديم و تحميل داشته است ؛ مثل غرب امروزين ( منافع مشترک ، خوشباشی و نوعی آزادی ) + مثل شوروی سابق ( برابری سيستماتيک ، نوعی ديکتاتوری پرولتاريا و بی دينی ) + روحانيت در مقام الوهيت ؛ لاجرم بندگانی بشر و سرکوب مستضعفين در دم و دستگاه حضرتش و . . .  (1)

" خودآگاهی " ؛ صدائی در سکوت ، نوری در تاريکی است ، که در رابطه متقابل خودسازی و مبارزات اجتماعی تبارز می يابد + در فضائی مومنانه ، سمت و سوی توحيد و يگانگی به " خود " می گيرد .

آنانکه : از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوری می کنند + بر خشم خود مهار مي توانند زد + از مردم بر مظلوميتشان کمک مي طلبند + اجابت پروردگارشان می کنند + نماز برپا می دارند + کارشان به شورا در ميانشان فرجام می يابد + از دستمزدشان به ديگران کمک می کنند . ايشان در تقابل با ستمگرانند [ شورا / 37 تا 43 ]  + مطمئنا خدا ، مستضعفين و هم صالحين ، ستمگران و اصحاب سلطه را دوست نمی دارند [ در تاويل آيات بعدی و روح قران ] !

در ابتدا می شايد که ؛ قران بازار و فقاهت را بربسته ، قران مستضعفين و صالحين را بگشائيم . با زبان استضعاف و جهادگرايانه ، و اصطلاحات مردم کوچه و بازار ( امروزين ايران و نه 1400 سال پيش عرب ) و متناسب با روند تکاملی بشريت در دنيای امروز ، به تفهيم قران بپردازيم . تا مخاطب ؛ خطبه را برگرفته و بداند ، که روی سخن با اوست ، و نه با از ما بهترون ( مشرکان و رياکاران يا بزبانی ؛ خودپرستان سودجو و خدعه گر)  .

بگذاريد با يک سئوال شروع کنيم . آيا می شود بی توجه به ؛ فرهنگ ( وجدان عمومی ) + ساختار طبقاتی + صف بنديهای مبارزاتی ( در سطوح ملی ، منطقه ای و جهانی ) ، فعاليت سياسی کرد !؟

مسلم است که بافت جامعه هم ، در نظم و نظام حزبی و تشکيلاتی تاثير خواهد گذاشت + شرايط يک نيروی انقلابی با احزاب قانونی و اصلاح طلب تفاوت اساسی دارد + ميزان خودآگاهی مردم در هر دوره تاريخی . و بالاخره پاسخ جمعی به ؛ چه بايد کرد (2)

با نگاهی ، اگر چه سطحی ، به حرکتهای اخير مردم ما در ايران ؛ مبارزات تنباکو ، مشروطه ، ملی و انقلاب ناکام اسلامی 57 ، ابعاد ضد استبدادی و ضد استعماری بر ويژگی طبقاتی آن می چربد . نمی دانم می توانيم يک نتيجه کلی از اين تجربيات تاريخی ، از برای ايران يا ديگر کشورهای پيرامونی بيرون بکشيم يا نه . بهر حال مبارزات طبقاتی در تاريخ نوين ما همواره تابعی از مبارزات ضد استبداد و استعماری بوده . و اين مستمسکی به دست مبارزين قلابی همچون ؛ روحانيت و احمدی نژادی ها هم می دهد . و ما را به آرای بخش عظيمی از محرومان جامعه ايرانی هم متوجه می سازد . در بوق ضديت با استکبار جهانی و اسرائيل حرامزاده دميدن و مبارزات کارگری ، روشنفکری ، زنان و معلمان و دانشجوئی را سرکوب کردن ! اما تکليف يک نيروی مردمی در اين ميانه چيست ؟ و نوع تشکليابی آن + مردمی تر شدن حرکتهائی که در بطن جامعه جريان دارد ؟! آيا جامعه ما ، جامعه ای حزبی است ؟ و طبقات مستضعف از قوام و جانمايه ای چنان نيرومند برخوردار ، که پايه های حزبی را بر آن استوار می توانی کرد ؟ يا ويژگی های جامعه ايرانی ، ما را به چيزی ديگر فرامی خواند (3)

شوراها و نظام شورائی در اين مقطع تاريخی ؛ نمی تواند در ايران ما ، مبری از محروميت طبقاتی ، قوميت ، مذهب و نظريه های فکری عقيدتی باشند . همينطوری که مبارزات مردمی درايران ما ، همواره  رنگ و بوئی اينچنانی بخود می گيرند . اگر چنين  باشد ، ما پيروان انديشه بازگشت به خويشتن ( ويژگي های فرهنگی + نيازهای طبقاتی و هويت ملی . . .) در تقابل با ابعاد 3 گانه و يا چندگانه  استعماری ، از امکاناتی قابل توجه در ايران و مردم خوبش برخورداريم . انديشه ای مترقی و بومی که در عرصه های ؛ هنری و روشنفکری + سياسی و طبقاتی ، ميخ بالقوگيهای مبارزاتی خودش را کوبيده . مرزبنديهای نسبتا روشنی را در جامعه مطرح کرده . مثلا با روحانيت و بازار ، مثلا با ليبرالهای لائيک و سرمايه داری وابسته ، مثلا با ماترياليسم طبقاتی  يا غير طبقاتی و . . . ! حتما توقع نداريد که حقير يک تحليل جامعی از اينهمه در اين مقال ارائه دارد ، منهم همينطور . اگر طالب چنين چيزی هستيد ، کار جمعی می طلبد و توان فکری ، و شايد خيلی چيزهای ديگر ، که فقط آحاد متعدد و مختلف اين نحله و هم ديگر نحله های فوق الذکر ، با کار جمعی و تقسيم طبيعی کار ، می تواند پاسخگوی آن باشد . و چه قيامتی می شود اگر . . . ! از اينرو ، اين فقير برآنست که ؛ اساسا وظيفه روشنفکری ، ما را به روشنتر کردن هر چه بيشتر و بيشتر اين خط و ربط ها در اذهان و و جدان عموم مردم توجه می دهد . و نکته ای که نبايد از نظر دور داشت اينکه ؛ هر فکر و عقيده ای نظم و نظام خاص خود را برقرار می دارد . که يک نيروی سياسی بدون تکيه گاههای نيرومند فکری در جامعه ( بويژه جوامع پيرامونی ، مثل ايران ما ) ، همانقدر بی خاصيت خواهد بود ، که يک نيروی فکری بدون توان سياسی + بالقوگيهای مردمی و طبقاتی (4)      

نکته قابل تاکيد در اين مقال ؛ ايجاد تشکل ( های ) سياسی کارگران ، مبارزه ای را در جامعه ايرانی رقم می زند که از يکسو با روحيات " تکروی + زاهدانگی و تفوق طلبی " ، از سوی ديگر با " آگاهی طبقاتی " آحاد اردوی کار ، در تقابل با سرمايه داری وابسته و بازاريان خيلی متدين درگير می شود ، و 100 البته ، با سرمايه داری جهانی و زيربنای فکری آن ؛ نئوليبراليسم !

پاسخ دموکراتيک به الزامات اين مبارزه ، يقينا از توان يک نحله فکری خارج است ، و بالطبع يک نيروی سياسی . و از آنجائيکه ؛ اردوی کار در ايران ،  اقشار متفاوتی را دربر دارد + جنبشهائی همچون دانشجوئی و زنان با ويژگيهای غيرطبقاتی اما نيرومند در صف بنديهای اجتماعی حضور دارند .  رويکرد ما به مبارزات اجتماعی ؛ مبتنی بر همياری و برخوردهای سازنده در ميان نحله های متفاوت ، در عرصه های فکری و سياسی رقم می تواند خورد . البته از انجا که کار به قدرت سياسی می افتد ، ناگزير تفوق طلبی هم مطرح می شود . اما توان آدمسازی اين نحله ها و تشکلاتشان + خط و ربط سياسی انها ، تاثيراتی غير قابل انکار در اين مبارزه و تحولات اجتماعی در ايران می تواند داشت . نوانديشی دينی هم از اين قاعده مستثنی نمی باشد ، و علی الاحتمال نحله های متعددی را به اين صف بندی ارائه می دارد . بديهی است ؛ ميان الزامات  کار فکری و فعاليتهای سياسی تفاوتهاست ، اما ارتباطی تنگاتنگ هم (5)

اصناف و اقشارمتعدد مستضعفين در ايران ؛ زبان ، ادبيات و شيوه زندگانی خاص خود را دارا می باشند ، همچونانکه ديگر اقشار جامعه . تبديل اين عوامل به يک چيزی ، مثل خرده فرهنگ ، وظيفه روشنفکران مردمی ماست ، که با مواضع و ساختار طبقاتی آشنا هستند . که الحمدالله ، به يمن استبداد شرقی ، هنرمند و نويسنده ما ، خود بخدا سياسی هم کرده شده است ( اگر نه در دانشگاه ، در زندان شاه و شيخ ) . و بدينوسيله نوعی زمينه انسجام طبقاتی را در جامعه فراهم آوردن + همزمان ، روح استقامت و خودباوری مستضعفين را دامن زدن . و او را در برابر زرق و برق طبقات مرفه و پولدار ، از خودباختگی بدر آوردن . و اين پايه های فکری هنری  استواری می خواهد بود ، از برای تشکل های مستقل صنفی ، و هم سياسی زحمتکشان و محرومان جامعه (6)

عرفان ايرانی + اسلامی ؛ عليرغم انزاوا طلبی هايش ، از ديرباز در نظريه ها و واقعيات تاريخی اش با مستضعفين جامعه ، قرابتهائی را اعلام داشته . و در اعماق روح و جان هر ايرانی ، حتی غير و ضد مذهبی هم ، ريشه هائی توانمند داوانيده . چه بسيارند از کمونيستهای ايرانی ، که با حافظ عشق می کنند . فقر و ساده زيستی + روحيه جوانمردی و فتوت + گرايش به ملامتی شدن + خراباتيگری . . . و در نقطه اوج اينهمه ؛ عشق و توحيد + وصال و جاودانگی تاريخی و فراتاريخی ( اساطيری ) . انگار دعوتی است که ؛ برخيزيم و گامی فراپيش بگذاريم (7)

شايد بالاترين انگيزش عرفانی در شورائی شدن جامعه ، عشق ( به انسان و . . . ) + توحيد باشد . نوعی خودآگاهی ، که تو را به آميزش و آموزش هستی و يگانگی با آن فرامی خواند + روند تاريخی ما که گوئی ؛ دوران اسلام شريعت و قوميت را از سر می گذراند + مرگ ديکتاتورها را بيش از يک قرن است که فرياد می دارد .  بسيار بعيد بنظر می آيد ، که به آزادی مبتنی بر فردگرائی ليبراليستی ، چرخشی از خود نشان بدهد  ، بويژه در حاليکه با استعمار غربی دست بگريبان است . و شايد معضل فرهنگی امروز ما همين باشد ؛ که  توده های مستضعف ايران ،  بدون تجربه تاريخی " فردانيت " ، چگونه به خودآگاهی عرفانی ( عشق و وصال = يگانگی ) ، در ابعاد نفسانی و اجتماعی می تواند رسيد ؟! و رگه هائی از گرايشات امروز غرب به اديانی همچون ؛ بودا ، صلح دوستی و انسانگرائی را چگونه تحليل می شايد کرد ؟ آدمی که بر فريب شيطان واقف نمی باشد ، راه خدا را تشخيص نخواهد داد . فريبی که : " خود " انسانی را ، در مناسبات " سلطه " و در مقابله با " خدا " و " مردم "   تعريف می کند + فريب بزرگ : که در راهست و دست در کار توطئه ای از برای " فطرت " بشر (8)   

در اينجاست که ؛ " نياز مشترک " + " هماهنگی " و " يکسوئی " را ، همچون 3 اصل طلائی تشکيلاتی ، مبتنی بر توحيد ، می توان مطرح کرد ! کارگاه آدمسازی توحيد ؛ هماهنگی در قوای نفسانی و با مردم + در راسته رهائی از سلطه و پيوستن به تماميتی مقدس ! شوراهائی ؛ که بر اساس نياز های مشترک افرادی خودآگاه ( توحيدی ) ، در بستر جامعه فعال می شوند . در مناسباتی دموکراتيک ، اعضايش را در بطن مبارزه با عوامل سلطه و ستم می پرورد . و با تشکلهای ديگر بر حسب خط و ربط اعتقاديش رابطه می گيرد . دستاوردی بجز بيداری آدم از خواب خودفراموشی ها + رهروی صاحب رای و پيشگامانی در بطن توده ها و شوراها نمی خواهد داشت (9)       

آنچه در هر حرکت اجتماعی قابل تحليل و تفکيک است ؛ نيروهای پيشگام ، از توده های مردم ( در رابطه با پيشگام و نهادهای اجتماعی ) ! يک نيروی پيشگام ؛ در ارتباط با نحله های فکری موجود در جامعه + جايگاهش در صف بنديهای اجتماعی است که ؛ تعيين هويت می شود . عمل صالح و پوينده بر ملاک ؛ جهتگيريها + اصول و مشی مبارزاتی در تقابل با نظام استکباری است که محک می خورد . اما مردم و مشارکت ايشان در جنبشها ، ميل به " برخورداری " و زندگانی بهتر می کند . ناگفته روشن است که ؛ رابطه صالحين و مستضعفين در اين کارزار ، اهميت زيادی دربر دارد . و تشکيلات پيشگام يا بزبان قران " صالحين " ،  جايگاهی ويژه در دل مبارزات حق طلبانه و لاجرم ضد ستم می تواند داشت .(10)

جدائی پيشگام با توده ها فقط در 2 حالت است که طبيعی و موجه می تواند باشد ؛  نيروی پيشگام در مرحله تکوين + ميزان تحميق وخودفراموشی توده ها ، در حدی که مانع پذيرش خط و ربط اصولی مبارزه است . در انقلاب ناکام 57 ، فقدان يک نيروی جاندارپيشگام و جهل فرهنگی توده ها بود که پيروزی ارتجاع و ليبراليسم مذهبی را به کرسی نشاند . و در هر 2 حالت فوق ، موانعی که قدرتهای استکباری بر سر راه پيشگام و توده ها فراهم آورده اند ، هم مطرح می شود . مراحل رشد پيشگام است که بايد جوابگوی اين شرايط تاريخی باشد . بهر حال پيشگام مردمی است که در سطوح رهبری فعال می بايد گردد . و رسالتش چيزی جز ؛ خودآگاهی و سازمانيابی توده ها در برابر قوای استکبار ، نخواهد بود (11)

خودآگاهی توده ها ؛ جدی ترين وجه مشترکی است ، که رابطه نيروی سياسی را با قشر روشنفکران ، در قالب يک نحله فکری ، و در سطوح ملی و جهانی رقم می تواند زد . از اينجاست که  يک نيروی سياسی ، نمی تواند بدون تکيه گاه فکری در جامعه ، مبارزات از پائين ببالا را پيش ببرد . و حتی توان گذار از مرحله تکوين را از دست خواهد داد . از اينرو شايد يک نحله را شامل ؛ نيروی فکری + تشکل سياسی و پايگاههای طبقاتی يا مردمی می توان دانست . و جويبار نحله ها که ؛ آزادی عقيده و مطبوعات + احزاب سياسی وحمايت طبقات اجتماعی را طلب می کند و به دريای مردم می ريزد . و در آرای توده ها تاثير می گذارد (12)

   مبارزات عرفانی ؛ همچونانکه رقص سماع ، به حالات نفسانی هم توجه دارد . طرح مبارزه را مثل يک هنر ؛ به نوعی هماهنگی ميان نفس صالح و ميزان خودآگاهی مردم و مستضعفين ، و لاجرم راهکار پيروزی های قريب الوقوع درمی اندازد ! و اگر پيروزی در قدرت سياسی ، خلاصه می نخواهد شد ، پس با اجتناب از  شتابزدگی ، امر مبارزه به ؛ يک حرکت آگاهانه انسانی و بالنده + تحولات اجتماعی ديرپا ، اما مقيد به زمان و مکان دلالت دارد . و شورای عرفانی مورد نظر ما ؛ کالبد تشکيلاتی می شود ، بر جانمايه ای از اينهمه ، که فردانيت اعضايش را ، با آميزش به مردم و پرستش خدا غنا می بخشد + در روند روبه تکامل جامعه تاثيری مثبت می خواهد گذارد (13)

مراحل رشد و تکوين اين تشکيلات ؛ شورای اوليه + شوراهای مرکزی + شوراهای ثانوی .

شورای اوليه ؛ متشکل از افرادی می باشد ، از يک نحله فکری ( عقيدتی ) که در جامعه مطرح است + تاسيس و تبيين استراتژی فعاليتها ی تشکيلاتی و سياسی ( بر مبنای آن عقيده ) + کادر سازی . در اين مرحله از فعاليتها ؛ کار درونی از عمدگی برخوردار است .

شوراهای مرکزی ؛ وقتی شورای اوليه به رشد کافی می رسد ، و فعاليتهای اوليه را بخوبی به انجام  رسانيده . انتخاباتی در درون برگزار می کند و شوراهای مرکزی را سامان می دهد ، که با شکلگيری در محيط های مناسب به فعاليت مشغول می شوند . ارتباطات بيرونی عمده می شود ، در بخشهائی از توده ها که بالقوگيهای بالنده  بيشتری وجود دارد .

و آنگاه شوراهای ثانوی ؛ که يا وجود دارند و يا توسط شوراهای مرکزی ايجاد می گردند . مجموعه ای فراهم می آيد که ؛ در رابطه متقابل نظريه و شرايط عينی مبارزه ، ضرورت تئوريزه کردن نظام تشکيلاتی اش را برخ می خواهد کشيد . نوع رابطه نيروی سياسی با نهادهای مستقل و غيرسياسی ، از مواردی است که ؛ اگر نظريه پردازی دقيق و واقعبينانه ای از آن نشود ، بويژه با توجه به تجربه های تاريخی ما در ايران ، با نوعی گروه گرائی و تفوق طلبی پراگماتيستی مواجه می شويم (14)        

خلاصه کلام اينکه ؛  در راستای عملی کردن انديشه ( بازگشت بخويشتن ) + ترويج نوعی خودآگاهی مبتنی برآن انديشه ، در ميان مستضعفين و در تقابل با نظام استکباری ، به نوعی نظام تشکيلاتی کارآ و متناسب با بافت اجتماعی ايران ، می شايد که دست يازيد . دستگاه فکری اين نحله  ، فردانيتی را رقم می زند مثل مسيح ، محمد ، علی و کوچک جنگلی و . . . + جماعاتی را در اقصی نقاط جهان ؛ " امت " ی ، در ميانه ميدان و نه فردانيتی در گليم پيچيده و منزوی . و يا بخود رهاشده ای جويای لذت و منافع فردی (15)

آری آدمی مثل محمد ؛ که در يک دستش شمشيری آخته دارد از برای مبارزه با ستم و سلطه ، در دست ديگرش کتابی که رستگاری انسان را تئوريزه کرده است . و از آنجا که نمی تواند بنويسد ، خدايش به خواندن می فرمايد ؛ از صفای باطنت بخوان ، بخوان بنام پروردگاری که می آفريند انسان را . . . و تا ارائه الگوئی از برای مردم و صالحان جهان (16)

                                                         

                                        زنده باد آزادی

                                         پيروز باد مبارزات مستضعفين

                                         شوراهای مردمی شدن را مدد کنيم ، يا علی !