مراحل تکوين تشکيلات شورائی

 

 

 

رضا شيرازی

اسفند 1385

مارت 2007

 

ما قبلا در نوشته ای با نام «آسيب شناسی فعاليت گروهی – تشکيلاتی در ايران»  مبانی کلی بحث را از جمله؛ پيوند من و ما، خطوط استراتژيک و خط حرکتی ، رابطه فکر و عمل ، رابطه تشکيلات با نهادهای مدنی را  تا حدودی روشن کرديم و در اين نوشته تلاش خواهد شد که بيشتر از چگونی ها سخن گفته و سعی می کنيم که بطور مبسوط از اولين مرحله تشکيلات شورائی صحبت شود که از آن می توان بعنوان شورای بنيان گذاران نام برد.

 

به نظر می رسد که بنيان گذران تشکيلات شورائی در ايران هم از جنبه نظری و هم از لحاظ عملی به چنان بلوغ نظری و درايت و ابتکار عملی بايد برسند که قادر شوند که  به يکسری از مسائل و مولفه های حياتی کار جمعی و گروهی پاسخی درست  دهند.

زيرا شيوه و متد کار گروهی در ايران لااقل طی صد سال گذشته بويژه در بين روشنفکران سياسی خلاق و مبتکرانه نبوده و بيشتر وامدار انديشه و افکاری بوده است که جامعه و حافظه تاريخی ملت ما آشنائی چندانی با آن نداشته است. لذا هيات موسس يا همان پايه گذران تشکيلات شورائی اگر توانائی لازم را – در دو عرصه نظری و عملی – داشته باشند شايد بتوانند سنت جديدی در ايران بوجود آورند. سنتی که می تواند نتايج پرباری به بار آورد. شايد لازم باشد که گام نخست  در باره تيپ شناسی افراد پايه گذار چنين تشکلی سخن گفت اما قبل از اينکه به ويژگی افراد پايه گذار تشکيلات شورائی اشاره شود، لازم است که به يک نکته کليدی و محوری در حوزه زمينه ای که کار گروهی امکان رشد دارد،تاکيد کنيم.

کار جمعی بويژه در حوزه سياسی رابطه تنگاتنگی با « رشد فرهنگی»، « آگاهی سياسی »و « رشد نهادهای اجتماعی» دارد. کار گروهی از يکسو ظاهرا امری اراده گرايانه است اما در کادر و چهارچوب نيازهای و احتياجات جامعه، امکان گسترش می يابد. کار جمعی در حوزه سياسی همانقدر که اسير روند و حوادث سياسی جامعه و در راستای رشد و اعتلای آگاهی های سياسی می تواند باشد تا حدودی هم خود آن در تغيير و تحولات می تواند نقشی مستقيم داشته باشد. پس شايد چندان بيراهه و بيهوده نباشد که تاکيد کنيم کار جمعی همانقدر که ريشه در سنت های جامعه داشته و دارد، همانقدر هم در بوجود آمدن سنت های و شيوه های جديد می تواند موثر باشد. لذا رابطه ديالکتيکی و امر تاثيرگذاری و تاثيرپذيری کار گروهی با جامعه – که ما از آن با سه مولفه رشد فرهنگی و آگاهی های سياسی و گسترش نهادهای اجتماعی –  نام برديم، ظاهرا امری روشن آشکار هست. وقتی از همين منظر به مسئله نگاه کنيم پی خواهيم برد که مثلا با رشد نهادهای اجتماعی که ريشه در مطالبات جامعه ايران دارد و تقويت کننده کار گروهی هم محسوب می شوند و به مرور می تواند روحيه تک روی را در فرهنگ ما تضعيف کنند، جامعه ما وارد مداری می شود که حتی گفتمان ها و نحله های باسابقه در ايران را متاثر می نمايند و همين تاثير در جريانهای که باعث ريشه دواندن فرهنگ مدرن و انسانی شده اند، خود مبلغ و مروج کار گروهی و اجتماعی می شوند. و بعضا در جهت تقويت نهادها گام برمی دارند. به همين دليل قابل تاکيد است که کار گروهی و سبک و شيوه های آن به معنائی نشان از تکامل جامعه می دهد.

و از طرف ديگر بنياد کار شورائی به سيلان روابط دمکراتيک و خرد جمعی استوارهست، و دو مولفه فوق يعنی روابط دمکراتيک و خرد جمعی، تا چند اندازه در نحله ها و جريانهای موثر در جامعه ايران از جايگاه ممتازی برخوردار هستند امری قابل تامل و کنکاش است. زيرا در تشکلات سنتی سياسی نه دارای روابط دمکراتيک درونی بوده و نه خرد جمعی در آنها سيلان داشته است شايد به همين دلائل بوده که شما پويائی در آنها را به ندرت مشاهده می کنيد و از لحاظ کارگروهی تجربه موفقی به شمار نمی آيند. حال برای آنکه تشکل پويا و پرباری داشته باشيم، ببينيم که  ويژگی های افراد پايه گذار تشکيلات شورای چه می تواند باشد؛

بر اساس تجربه و مطالعه سير حرکتی احزاب سياسی، افراد پايه گذار ظاهرا می بايد دارای خط فکری همسان، درد مشترک و توان مبارزاتی از يکسو و يک دلی و همدلی از سوئی ديگر و حضور در متن تضادهای اجتماعی و درگيری ها و برخورد فعال با تضادها خلاصه همه و همه موارد فوق جزئی از شاخص ها و معيارهای ست که می توان برای افراد پايه گذار نام برد.

در روند نخست شکل گيری شورا بالندگی در دو امر خود را متجلی می کند؛

 

-          افکار و انديشه های بالنده و پويا و به تعبيری بن بست شکن، تا حدودی هويدا شود.

 

-          خط حرکتی کار ساز که نشان دهد که راه و روش جديدی در حال شکوفا شدن هست که توان پاسخ گوئی به شرايط را دارد.

 

به نظر می رسد که اگر دو مولفه فوق وجود داشته باشد آنوقت هست که شايد بتوان گفت که  روشن شدن موارد زيرلازم است؛

 

الف - تبيين خطوط استراتژيک؛ تبيين دور نما و چشم انداز فکری جهت تقويت بنيه عقيدتی و همچنين تعميق مرجع فکری. تعيين راهکارهای سياسی و اجتماعی برای گسترش حرکت از يکسو و تحليل مجراهای اجتماعی برای حضور در ملاء اجتماعی جهت برخورد با تضادها و تشخيص دوستان و دشمنان مردم.

 

     ب - تبيين اصول کار گروهی؛ سامان دادن به کار جمعی شورائی و طراحی مبانی اساسنامه و مسئله حياتی حق و حقوق اعضا و فراکسيونها و انتخابات درون تشکيلاتی و راهکارهای مشخصی که روابط دمکراتيک را در جمع جاری و مکانيزم هائی که از آن اصول حفاظت و حمايت کند و در نهايت جاری شدن خرد جمعی که نيازمند اصول و آئين نامه های خاص خويش هست.

دو عنصر حياتی ديگر باعث خواهد شد که هيات موسس و |يا همان پايه گذاران تشکل شورائی بتوانند به رغم تمامی موانع و مشکلات تبيين خطوط استراتژيک و اصول کار گروهی را به انجام برساند. يکی اينکه به لحاظ طبقاتی مستعد باشند و نافی وضع موجود به لحاظ طبقاتی باشند و ثانيا عناصری جوان باشند تا بتوانند راههای تجربه نشده را بی هراس کشف کنند.

حال با درنظرگيری موارد فوق اگر شورای پايه گذار تشکلی اين چنين بتواند در يک پروسه زمان بندی شده به تبيين خطوط استراتژيک نائل شود و نظام استبدادی نتواند آنرا نابود کند و ريشه اش را بخشکاند و به تعبيری ديگر کار درون تشکيلاتی در مرحله نخست به اهداف اش برسد حال می توان گفت که نه تنها هسته اوليه کار شورائی کاملا قوام گرفته است. زيرا براساس طراحی خطوط استراتژيک هم مراحل متفاوت حرکت گروه روشن شده است و هم چشم اندازها تا حدودی روشن شده است.

 

دومين گام حياتی هيات موسس تشکيلات شورائی؛

 

جذب نيروهای مستعد برای گسترش کار گروهی است. برای جذب نيروهای مستعد و جوان ظاهرا چهار مجرا در گام نخست روبروی ما قرار می گيرد. نخست روابط پيرامونی است که بطور روزانه و دائم با آن مرتبط هستيم. اين مجرای است کاملا طبيعی وبدان تا جائی اشراف داريم که به سهولت می توانيم توانمندی های افراد را تا حدودی تشخيص دهيم و قابليت های آنها را از نزديک ببينيم.

دوم، مخاطبين اجتماعی ما هستند اقشاری که می توانيم با تکيه بدانها هم پيام مان را به ميان توده ها ببريم. و هم علاقه مندان می توانند جذب تشکل ما شوند. در ارتباط با اين مجرا درس های گرانبهای برای کار گروهی وجود خواهد داشت. زيرا مخاطبين اجتماعی که هم اکنون جوانان، زنان و روشنفکران محسوب می شوند پتانسيل عظيمی برای تغيير و تحول ساختاری را در ايران دارند. لذا استفاده درست و نه ابزاری از اين پتانسيل باعث می شود که سرنوشت و تقدير ايران زمين تغيير نمايد. به همين دليل سياست ايجاد ارتباط با مخاطبين اجتماعی هر چند که می تواند به لحاظ امنيتی پرهزينه باشد و تشکل را ضربه پذيرتر کند اما برای دوری از فرقه گرائی و مطلق انديشی و خود را نوک پيکان تکامل دانستن بايد با جوانان، زنان و روشنفکران تعامل برقرار کرد تا هم پيام تان را منتقل کنيد و هم افراد مستعد که قابليت کار تشکيلاتی و زمينه ها آنرا تا حدودی دارند جذب تشکل نمائيم.

مجرای سوم برای جذب نيرو برای تشکل شورائی تکيه گاه طبقاتی جريان هست.

ظاهرا هر جمع سياسی و هر تشکلی جهت گيری خاص خود را دارد و اهداف و جهت گيری هايش می تواند به خوبی بدان راه نشان داده و خبر از ماهيت اش می دهد. تشکل شورائی که ما مد نظر داريم از نظر طبقاتی متعلق به طبقاتی هست که پايمال مال شده محسوب می باشند و جز نيروی کار برای حيات چيز قابل توجه ای در چنته خويش ندارند. به همين دليل اين نوع تشکل شورائی بايد در تلاش و کوشش باشد که در دومين مرحله کار خويش پايه های ارتباط و پيوندش را با تکيه گاه  طبقاتی اش پی ريزی کرده و بدان بها دهد. تلاش برای جذب کارگران آگاه از يکسو و ياری گيری از طبقات پائين جامعه حتما بايد در دستور کار قرار گيرد. زيرا ترکيب طبقاتی در تشکل شورائی امری ست که کارکرد عينی و واقعی و سرنوشت ساز دارد. اساسا اين امر يعنی ترکيب طبقاتی هر گروه و تجمع تاثير حياتی از خود بجا می گذارد برای اثبات اين مدعی شما تنها به سرنوشت معروف ترين گروه های سياسی در ايران و حتی خاورميانه نگاه کنيد، متوجه خواهيد شد که ترکيب طبقاتی گروههای سياسی تا چه اندازه نقش حياتی دارند. به هرحال مسئله جهت گيری طبقاتی برای تشکل شورائی می بايد از هر جنبه ما به ازای عينی داشته باشد و بويژه آنکه ترکيب طبقاتی _ اجتماعی افراد تشکل کاملا در روند حرکت موثر است. در اصل رابطه اندام واری بين مواضع طبقاتی يک جريان با ترکيب طبقاتی تشکلی که آن مواضع را اعلام می کند می تواند ديد.

حال بايد توجه کرد که اگر تشکل شورای تا حدودی توانسته باشد که از مجراهائی که بدانها اشاره کرديم، برای جذب نيرو وارد عمل شود و اقدامات عاجل را در دستور کار خويش قرار دهد، فورا با اين پرسش روبرو می شويم که براستی « خط حرکتی» و يا به تعبيری ديگر چه راه کارعملی در اين دوره و مرحله برای تشکل شورائی ضرورت دارد.

بر اساس تجربه ای که وجود دارد در جذب افراد جديد چند فاکتور مهم است که توجه بدانها و شاخص قرار دادن آنها سياست جذب نيروهای جديد را با موفقيت پيش خواهد برد؛

 

-    جذب افراد جديد در پرتو آموزش های فکری – نظری و عقيدتی در راستای مسلح شدن به انديشه انتقادی و با هدف کسب استقلال فکری و انديشه ورزی و پيدا کردن بينشی نقادانه که بتواند از سطح قضايا به عمق مسائل پی برده و نه تنها تضادهای پيرامونی اش را به خوبی تحليل و تبيين کند بلکه به لحاظ وجودی زندگی و حيات اش متحول شود، از اهميت جدی برخوردار هست.

-    پرورش افراد در بستر تضادهای اجتماعی، يعنی تشکل شورائی بايد افراد را در جايگاه های گوناگون اجتماعی که قرار دارند که می توان از آن با نام ظرف اجتماعی ياد کرد، مسئله پرورش قابليت های آنها را مدنظر داشته باشد.

 

در اصل دومقوله آموزش و پرورش خط حرکتی و راه کارهای عملی دوره ای است که ظاهرا تشکل شورائی بطور مخفی و پنهانی فعاليت می کند. البته سخن از فعاليت های جمعی در حاليکه در کشور ما استبداد مذهبی حاکم است ظاهرا ساده به نظر می رسد اما اگر اقدامات عملی را، شما در دستور کار خويش قرار دهيد و برای ايجاد تشکل شورائی اقدام کنيد تازه خواهيد فهميد که کاری ست که شايد هزينه سنگينی را بايد برای آن پرداخت با اين وجود تشکل شورائی با وارد شدن به مرحله دوم خويش زمينه های عملی و عينی کار خويش را تدارک ديده است. البته در همين دوره می بايست تدارکات و سياست مالی را هم مشخص و معين کرد و بی شک توده های زحمتکش و افراد تشکل اصلی ترين منبع کمک در اين عرصه محسوب می باشند.

پرسش اصلی اين هست که آيا تشکيلات شورائی در ايران امروز ممکن است يا خير؟ آيا می توان تشکلی سياسی بنا کرد که در آن دمکراسی درون تشکيلاتی اعمال شود و حق و حقوق افراد ضايع نگردد و حتی اقليت در آن تشکيلات دارای حق و حقوق خويش باشد؟ قبلا تا حدودی در اين موارد صحبت کرده و برای اطلاع از آن می توانيد به بولتن های گذشته رجوع کنيد.

ما در اين نوشته خلاصه تلاش کرديم که براساس تجربه خويش از شکل گيری هسته نخست تشکل شورائی بعلاوه جذب نيرو در مرحله نخست سخن گوئيم.   

 

ما اميدواريم که طيف راديکال و انقلابی نحله نوانديشی دينی در ايران در راستای ايجاد تشکل شورائی به پا خيزد. تا بتواند قادر شود سنت و شيوه ای ارزنده و موثر در جامعه ايران در بعد کارگروهی از خود به جا بگذارد.