رابطه
دين و دولت
استبداد
زير پرده دين
موحش ترين و
زيانبارترين
نوع استبداد
هاست"
اين
کلام را اينک
سه دهه است که
با رگ و پوست
مان درک می
کنيم، برای
درک و فهم آن
صد ها هزار
نفر قربانی
داده ايم و
جنايات
وحشتناکی را
مشاهده کرده
ايم ، پايمال
شدن انسانيت،
اخلاق، ايمان
و به ابتذال
کشيده شدن دين،
خدا، پيامبر،
و شهادت وتقوا،
را توسط
دنيامداران
دين فروش
مشاهده کرده
ايم. اين کلام
شريعتی در
واپسين نامه
هايش است که
می گويد"
آخونديسم خدا
را هم به
ابتذال
کشانده است" يعنی در زمانی
است که نه از
جمهوری
اسلامی
نشانی
هست و نه از
ذهن کسی خطور
می کند که
روزی حکومت
مطلقه فقاهتی
، بر تماميت
حيات سياسی، اقتصادی،
اجتماعی ،
فرهنگی ايران
حاکم خواهد شده
و جان و
مال و بيرون و
اندرون
و حيات و
ممات توده
مردم را متعلق
به خود خواهد
دانست.
تاريخ
خونبار و ضد
انسانی و
سراسر جنايت "
جمهوری
اسلامی" گرچه
رکورد های
جديدی از
اعمال ضد بشری،
همچون
کشتارهزاران زندانی
اسير و در
زنجير و بی
دفاع را در تابستان
67 را از خود بر
جای گذاشته که
در نوع خود بی
سلبقه بوده و بی
ترديد در
تاريخ کشور ما
برای هميشه
ثبت خواهد شد،
اما تنها
تجربه ما از
استبداد دينی
نيست. ما در
تاريخ شاهد
کشتار 30 هزار
مزدکی بی گناه
در مدت کوتاه
و نابودی تمام
آثار آنها ، با
حکم روحانيون
زرتشتی بوده
ايم. شاهد
کشتار مخالفين
توسط
حکومت های سنی
اموی و عباسی
بوده ايم ،
شاهد کشتار
سنی ها توسط
حکومت های
صفوی بوده
ايم، ما از
حاکميت "مسيحيت"
در دوره
قرون وسطا با آن
همه جنايت و
ضديت با همه
مظاهر و
استعداد های
انسانی مطلع هستيم،
ضديت با علم،
با هنر، با
ابتکار ها و نو
آوری ها، ضديت
با شادی و شعف
انسانی، ضديت
با زن، ضديت
با عشق و
علاقمندی
انسانی،
تجربه ای بوده
که اروپا پشت
سر گذاشته و
ما در ايران
امروز مدل "
اسلام فقاهتی
" آن را با مثال
های بی مثال
اش تجربه می
کنيم.
زيستن
توده های مردم
در آزادی، در
آرامش و صلح و
تفاهم بدون
توجه به نژاد
، قوم، زبان،
رنگ پوست و
جنسيت
از پايه ای
ترين حقوق
آنهاست، يعنی
انسان به محض
تولد صاحب آن
حقوق می گردد،
محق هست و به
هيچ بهانه ای
و با توسل به
هر مذهب ، مرام
، مسلک وحزب و طبقه
ای نمی توان
آن حقوق را از
وی گرفت، آزادی
و صاحب اختيار
بودن دروازه
رشد انسان در
عرصه های ديگر
است و به محض آنکه
آن دروازه
مسدود شود راه
رشدش مسدود می
شود و چنين
اقدامی بر
خلاف قانون
خلقت است که
بر حرکت و رشد و تکامل
و بازآفرينی
مداوم استوار
است.
حاکميت
و سيطره يک مذهب
و جاکم کردن
بايد ها و
نبايد های آن
مذهب بر جامعه
ای که در آن
دگر انديشان
از قبيل معتقدين
به اديان و
مذاهب ديگر و
يا کسانی که
لائيک هستند و
به اديان
اعتقادی
ندارند ، در
واقع گرفتن
آزادی انتخاب
و وادار کردن
آنان به
عمل به
احکامی هست که
به آن اعتقادی
ندارند،
علاوه بر اين
اديان به دليل
قدمت شان و تفاسير
متعددی که از
آنها وجود
دارد، صف بندی
های متخاصمی
را از نظر
طبقاتی ، و از نظر
جهان بينی و
جامعه بينی به
وجود آورده
اند، به اين
ترتيب که
خوانشی از دين
که رهائيبخش
است از منافع
و مصالح طبقات
زحمتکش و تحت
ستم دفاع می
کند و
خوانش ديگر که
طبقه حاکمه آن
را مستمسک خود
قرار داده ، يک
خوانش
استثمار
گرايانه و
طبقاتی است که
از مصالح
حاکمان و
صاحبات
سرمايه دفاع
می کند ، و در
طول تاريخ اديان
برخورد اين دو
خوانش همواره
خونين و قهرآميز
بوده است .
ما
در طول تاريخ
همواره شاهد
بوده ايم که
حکومت های که
لباس دين به
تن کرده اند
حافظ منافع
طبقات
بالادست و
استثمار گر
بوده اند ،
زيرا آنانی که
تلقی
رهائيبخشی از
دين داشته اند
در فکر گسترش
سلطه يک دين
بر جامعه
نبوده اند ،
برای آنان دين
وسيله رهايی بوده
و نه
ابزار سلطه،
دين
رهنمود هايی بوده
برای
برپايی جامعه
ای عادلانه
انسانی و نه
جامعه
ناعادلانه
طبقاتی ، از
اين نظر در طول
تاريخ اديان، همه
حکومت های
دينی ، يا خود
جبار و استثمار
گر بوده اند و
يا حافظ منافع
جباران و
استثمار
گران، که
با
تکيه بر همين
واقعيت مسلم و مستند
تاريخی است که
معلم شريعتی طبقات
حاکم در طول
تاريخ را در
سه چهره ترسيم
و کرده. چهره
ستمگرانه
آنها را با "
زور" ، جهره
استثمار
گرايانه آنها
را با " زر" و
چهره مذهبی
آنها را با "
تذوير" معرفی
می کند.
عموما
دامنه ستم
حکومت های
دينی ازطيف
دگرانديشان گذشته
و طيف وسيعی
از معتقدين به
همان دين را نيز
در بر می گيرد
و غالبا
برخورد حکومت
های دينی با هم
دينان اسمی
خود بسيار
خونين تر و
خشن تر بوده
تا معتقدين به
اديان ديگرکه مثال
خيلی روشن آن "
جمهوری
اسلامی است که
دايره خودی
های آن اين
چنين است: در
بين مسلمانان
که اکثريت شان
سنی و اقليت
شان شيعه مذهب
هستند خودی ها
شيعه بايد
باشند و از
شيعيان ، شيعه
دوازده
امامی، از بين
شيعيان 12
امامی ، معتقدين
به ولايت
مطلقه فقاهتی
و از بين آنان
معتقدين به
ولايت خامنه
ای و. ...
تاريخ نشان
داده است که هرچه
عمر حکومت های
دينی طولانی
تر شود، دايره
دوستان
و خودی ها هر
روز تنگ تر و
دايره دشمنان
وسيعتر می
گردد و به اين ترتيب
در نهايت
حکومت های
دينی به
فاشيستی ترين
و ضد انسانی
ترين حکومت ها
تبديل می شوند
و برای بقای
خود همه مرز
های انسانی و
اخلاقی را زير
پا می گذارند.،
کما اينکه
ابزار ها و
روش هايی که
امروز در
زندان های
نظام فقاهتی
حاکم برای خرد
کردن و به
زانو در آوردن
زندانيان به
کار گرفته می
شود به روايت
کسانی که
زندان هر دو
رژيم
شاهنشاهی و
رژيم فقاهتی
را تجربه کرده
اند، به
مراتب مخوف تر
و گسترده تر و
ضد انسانی تر
از رژيم گذشته
است .
آفت
حکومت های
دينی تنها به
همينجا ختم
نمی شود، آنان
سعی می کنند
حکم ها و سنت
های اجتماعی و
فقهی
مربوط به
گذشته های دور
را بر انسان
امروزی که ازنظر وسعت
ديد، جهان
شناسی و جامعه
شناسی ،علم، و ابزار
ها و تجربيات، بسيار
پيشرفته تر
است
حاکم کنند.
که خود همين
امرتلاشی است برای
قفل کردن جامعه و بستن راه
تکامل
و رشد
قانونمند
آن و بر
گرداندن آن به
عقب ، امری که
هرگز به
واقعيت نمی
پيوندد اما موجب
ضرر و زيان
های جبران
ناپذيری می
گردد.
يکی
ديگر از مشخصه
های حکومت های
دينی زن ستيزی
و پايين آوردن
شخصيت زن تا
حد يک کالا است، که
نمونه زنده آن،
عملکرد
رژيم مطلقه
فقاهتی در
ايران و جهنمی
که بر زنان
ايرانی ساخته
است. نگاه
اکثريت فقها
به زن نگاهی
مبتنی بر"
سکس" و جنسيت
است و نه نگاهی
مبتنی بر
انسانيت. برای
فقها زنان
بستر لذت و
برخورداری برای
مردان هستند و
به همين خاطر
در مالکيت و اراده
و اختيار
مردان، و به اين
ترتيب اراده
نصف جمعيت يک
کشور را در
انقياد در می
آورد و در
مسير رشد و
تکامل آنها
ممانعت ايجاد
می کند. و اين
چنين ممانعتی در
نقطه مقابل
قرائت
رهائيبخش ما
از دين است.
در
قرائت ما :
اولا
: دين
برای رهايی
همه انسان ها
، عليرغم
نژادشان،
جنسيت شان،
رنگ شان و
باور اعتقادی
شان هست.
ثانيا: دين
برای بسط و
گسترش عدالت
است و نه
برپايی بساط
ظلم و ستم و
استثمار
ثالثا
: دين انسان را
موجودی
مختار، محق ،
و آزاد و رها
از بند ها می
خواهد و نه
انسانی "
مجبور" ،
"مکلف" ، مقيد
و اسير بند ها
و حصار ها
به
همين خاطر ما نه
تنها به حکومت
دينی باور
نداريم بلکه خودرا
در نقطه مقابل
و در تضادی
آشکار با اين
حکومت دينی می
دانيم ، نظام
سياسی مورد
اعتقادی ما
نظامی است که
همه توده های
مردم با همه
تنوعات
جنسيتی،
مذهبی، قومی،
زبانی
بتوانند آزادانه و
برابرانه در
آن ايفای نقش
نمايند و در
مورد سرنوشت
خود تصميم
بگيرند ، نظامی
که به همه
توده های
مردم
با همه
تنوعات جنسيتی،
مذهبی، قومی،
زبانی احترام
بگذارد و پاسدار
حقوق انسانی و
اجتماعی آنان
باشد.
شورای
سوسياليست
های مسلمان
27
ژوئن 2010
برابر
با 6 تير 1389