گرامی باد خاطره تابناک دکتر علی شريعتی

 

آزادی و برابری در نگاه شريعتی

 

 

ای آزادی چه زندانها برايت کشيد ه ام و چه زندانها برايت خواهم کشيد و چه شکنجه ها تحمل کرد ه ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت. من پرورده آزادای ام، استادم علی است، مرد بی بيم و بی ضعف و پر صبر و پيشوايم مصدق، مرد آزادی که هفتاد سال برای آزادی ناليد. می هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما من بدانستن از تو نيازمندم، دريغ مکن، بگو هر لحظه کجايی، چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم و چه کنم.( مجموع آثار خود سازی انقلابی)

 

ای آزادی من از ستم بيزارم، از بند بيزارم، از زنجير بيزارم، از زندان بيزارم، از حکومت بيزارم، از بايد بيزارم و از هر چه که ترا در بند می کشد بيزارم.

 

ای آزادی مرغک پر شکسته زيبای من، کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاريکی و سرما، سازندگان ديوارها و زندان ها و قلعه ها رهايت کنم، کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک  بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم، اما.....دستهای مرا نيز شکسته اند، زبانم را بريده اند، پاهايم را در غل و زنجير کرده اند و چشمانم را نيز بسته اند. (مجموع آثار2 ص118)

 

پيدايش اين احساس، احساس خفقان، احساس اسارت و تلاش و جستجو برای يافتن گريزگاهی بسوی آزادی، عالی ترين و اميد بخش ترين دستآوردی است که تاريخ در مسير تکاملی خويش به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شورانگيز تولد انسانی ديگر است و به تعبير درست تر، تولد انسان راستين، يا تحقق کامل انسان، چه انسان يعنی آزادی، و احساس اسارت، خود، آيه آزادی است و رنج بردن از اسارت، نشانه تولد آزادی، و اين بشارتی است که اکنون دارد خدا از روح خويش، در آدم می دمد" و آدم بر صورت رحمان، آفريده می شود" و دارد"خلق و خوی خدا می گيرد" و آرمان خدا از "خلقت موجودی که در طبيعت، جانشين وی گردد"تحقق می يابد.(مجموع آثار 24 ص219)

 

به انسانی که گرسنه است از معنويت سخن گفتن و از کمال ارزشهای اخلاقی دم زدن، فريب و فاجعه است، حکمت الهی، آگاهی، معنويت، اخلاق، دين، در جامعه ای که از تضاد طبقاتی، از بهره کشی، از گرسنگی رنج می برد، آگاه کردن اوست به گرسنگی، به استثمار و به اين تضاد.  و نخستين دعوت دين دعوت اوست به "برابری" به "هرکس به اندازه حقش" و به "سير شدن" و بزرگترين و مقدس ترين علم آموختن به اوست تا ديدگانش را به ريشه های گرسنگی، تضاد و استثمار بينا کند. (مجموع آثار 25 ص357)

 

زندگی برادرانه در يک جامعه جز بر اساس يک زندگی برابرانه محال است. چه نمی توان در درون اقتصادی که رنج اکثريت برای اقليتی گنج می سازد و بنياد آن بر رقابت و بهره کشی و افزون طلبی  جنون آميز و حرص استوار است و انسانها را به دو قطب متخاصم گنجور و رنجور تقسيم می کند و طبقه ای بوسيله طبقه ای ديگر استثمار و استخدام می شود و زندگی ای را می سازد که در آن بنی آدم همچون کرکسان حريص بر مرداری ريخته اند" و اين مرآن را کشد مخلب     و آن مر اين را  کشد منقار" با پند و اندرز و آيه و روايه "اخلاق" ساخت.

 

برادری دينی، وحدت ملی و يگانگی انسانی در نظام طبقاتی و اقتصادی استثماری و مالکيـت فردی، مضامين ادبی و فلسفی يی است که فقط بکار سخنرانی و شعر می آيد و موضوع انشاء! توحيد الهی در جامعه ای که بر شرک طبقاتی استوار است، لفظی است که تنها بکار" نفاق" می خورد.(مجموع آثار20 ص 481)