بحران مشروعيت نظام جمهوری اسلامی در پرتو جنبش همگانی عيان شد!

 

 

آنانيکه انقلاب بهمن پنجاه و هفت را شاهد بودند و از نزديک با روند آن مانوس شده بودند،اعتراضات خيابانی چند هفته اخير، آنان را به ياد قيام بهمن ماه انداخت. در قيام بهمن ماه که روحانيت رهبری آنرا قبضه کرده بود، روند آرام و پيوسته توده ها و اقشار و طبقات گوناگون بعد از يک سال و اندی به نتيجه خود رسيد.

در اعتراضات خيابانی اخير برای اولين بار در تاريخ ميهن ما مخالفت گسترده و عظيم توده ای  را شاهد بوديم که جريان روحانيت در آن حضور نداشت. و از نظر تحول ساختاری همين عدم حضور روحانيت نشان داد که جامعه ما به چنان بلوغی رسيده است که روحانيت نه درهمياری بلکه در مقابل خواسته های مردم تا آنجا پيش رفته است که بطور آشکارا و براحتی دستور حمله به مردم و ايجاد آشوب و تشنج را صادر می کند. انگشت شمار روحانيونی که خود را در صف مردم می دانند از سرکوب های حکومت دينی احساس شرمندگی کرده و از توده مردم عذرخواهی کردند. در اصل روشنفکران به طور اعم و بويژه روشنفکران سياسی نحله های سکولار، مذهبی و چپ بايد به درستی پی برده باشند که رهبری جنبش همگانی برعهده آنان هست. البته ناگفته پيداست که جنبش همگانی مردم ميهن ما که در هفته های جاری شعله ور گرديد، ازچند سرچشمه اصيل نيرو می گيرد که عبارتنداز؛ جنبش دانشجوئی، جنبش زنان، جنش کارگری و معلمان.

از طرفی ديگر لازم و ضروری ست که اعتراضات مسالمت آميز مردم ما توسط  متفکرين از جنبه های روان شناسی جمعی و توده ای و همچنين از نقطه نظر جامعه شناسی به خوبی مورد تبيين قرار گيرد. تا در گام های بعدی و در آينده جنبش همگانی قوی تر و استوارتر گام بردارد. زيرا شواهد، تصاوير و حتی شعارها در اعتراضات مسالمت آميز به خوبی نشان داد که دو عنصر خودآگاهی و جسارت تا چه اندازه در جامعه ما تعميق يافته است و می تواند حرکت های اجتماعی و اعتراضات مدنی را تا چه اندازه بالنده و متکامل کند. همچنين نبايد از ياد برد که اعتراضات اخير در پيوندی اصولی و هدفمند از برخی از شعارها و سبک و سياق انقلاب بهمن ماه به خوبی سود جست تا جائيکه در روزهای نخست اعتراضات، هيات حاکمه ايران شگفت زده شده و مردم به راحتی توانستند  آنان را مغلوب کنند. بويژه آنکه با اعتراضات شبانه خويش و با شعار الله اکبر در پشت بام ها نشان دادند که برای گسترش و ادامه حرکت از هر امکان و سنت مبارزاتی سود خواهند جست.

همانطور که تمامی نسل جوان آگاه و نيروهای مبارز و پيشتاز به خوبی می دانند اعتراضات اخير در تقابل با سه دهه تبعيض و نابرابری، سرکوب، سانسور، فشار، شکنجه و اعدام ناشی شده است. تقليل آن به مسئله انتخابات چندان نمی تواند منطقی باشد. زيرا برای حرکت های اجتماعی بويژه در اشل توده ای عوامل بعيد و قريب دست اندر کار می باشد. لذا سرکوب های اجتماعی و سياسی، اعمال قوانين نابرابر و ضدانسانی، گسترش سانسور و تعميق شکاف طبقاتی غيرقابل تصور همه و همه زمينه های اصلی اين اعتراض را تشکيل می دهند. البته در همين حوزه نبايد درگيری های جناح های حاکميت را ناديده گرفت. ولی شما هم بدرستی می دانيد از زمان بوجود آمدن استبداد مذهبی درگيری های جناح های حکومت در ايران وجود داشته هست. و شايد يکی از دلائل ادامه حاکميت جمهوری اسلامی در ايران به چند جناحی بودن رژيم باز می گردد. زيرا جناح های درونی جمهوری اسلامی هر يک به فراخور حال خويش با تکيه به برخی از اقشار و طبقات، در پی خواسته های خويش می باشند. اما همه آنان در يک چشم انداز و استراتژی متحدند و آن حفظ نظام جمهوری اسلامی ست. يکی می خواهد با سرنيزه و سرکوب عريان سياست های کلان جمهوری اسلامی را اعمال کند و ديگری می خواهد با ايجاد فضای نيمه دمکراتيک و مهار مطالبات رو به افزايش جامعه، اقدام به اين کار نمايد. به هرحال تقليل اعتراضات خيابانی مردم به مسئله انتخابات اخير نمی تواند چندان درست و منطقی باشد. با اين وجود شايد بی مورد نباشد که اعتراضات اخير را از جنبه های ديگر هم قدری موشکافی کنيم.

موتور اصلی جنبش همگانی در ايران توده مردم می باشد. زيرا با رشد  و تعميق آگاهی مردم و از ميان رفتن اتوريته معنوی روحانيت از يکسو، و رشد و گسترش کمی و کيفی نهادهای مدنی از سوئی ديگر جامعه ما وارد فاز جديدی شده است. که همين عنصر خودآگاهی توده ها طی هفته های اخير نشان داد که نه تنها سياست های جمهوری اسلامی را نمی پذيرد، بلکه در فرصت های مناسب به نفی و انکار آن خواهد پرداخت.

حتما شما هم مطلع هستيد که وجه بارز سياسی اين اعتراض حماسی که فصلی جديد را در جامعه ما رقم زده است، در مقابل استراتژی هيات حاکمه قابل درک هست. زيرا از همان فردای انتخابات و اعلام پيروزی احمدی نژاد همان شعار اصلی تظاهرات های قبل از انتخابات جامه عمل به خود پوشاند. وقتی که مردم در خيابان ها طی روزهای قبل از انتخابات شعار می دادند؛ «اگر تقلب بشه ايران قيامت می شه»، ديديم که همين بستر مناسب و آمادگی ذهنی بود که طرح ابطال انتخابات به راحتی و به سرعت به يک شعار استراتژيک مبدل شد. در اصل همين شعار استراتژيک در مرحله نخست جنبش همگانی، همه جناح ها ی حاکميت – هم جناح مغلوب و هم جناح غالب - را با يک معضل اصلی روبرو کرد و آن اين بود که، صف بندی های سياسی در جامعه بر اساس قبول نتيجه انتخابات و يا اصرار به ابطال انتخابات شکل گرفت. جناح راست حاکميت و تمامی نهادهای انتصابی و دولتی، رسانه های رژيم در ايران به نتيجه انتخابات تکيه زدند و توده عظيمی از مردم و برخی از اصلاح طلبان بويژه دو شخصيت بارز آن يعنی موسوی و کروبی به ابطال انتخابات اصرار کردند. در اصل وقتی که توده آگاه به خيابانها سرازير شد، ابطال انتخابات را شعار اصلی اش قرار داد. اما طی چند روز متوجه گرديد که نيروهای سرکوب گر با چه قساوت غيرقابل تصوری با تظاهرات آرام آنان برخورد می کند، به همين علت بود که روی به شعار های ديگر آورد از قبيل آنکه؛ « می کشم می کشم آنکه برادرم کشت» و حتی در برخی از حرکت ها بطور مشخص، « مرگ بر خامنه ای» بر زبانها جاری شد. تا وقتی که نيروهای اصلاح طلب و بويژه دو کانديدای رياست جمهوری که بطور واضح و روشن رو در روی جناح راست ايستادگی کرده اند، به مقابله با حرکت ها و اعتراضات مردم برنخيزند و حرکت آنان را وجه المصالحه منافع خويش قرار ندهند می توانند در مرحله کنونی، رهبری رسمی حرکت را داشته باشند. زيرا در حقيقت رهبری عملی و عينی حرکت توسط پيشتازان دانشجوئی، زنان، معلمان و کارگران  هست.

حرکت اخير در تاريخ جديد ما حرکتی استثنائی هست. زيرا شرکت کنندگان، از آن چنان خودآگاهی برخوردار بودند که تمامی جهانيان با بهت و حيرت نظاره گر آن ماندند. وجود سرکوب عريان و گسترده - توسط لباس شخصی ها و نيروهای بسيج و سپاه - قادر هست حرکت را مدتی به سکون بکشاند. اما ديگر ممکن نيست جمهوری اسلامی با تکيه به انتخابات بدنبال مشروعيت برای خويش باشد.

 

اجازه دهيد در خاتمه بطور فشرده اشاراتی به دست آوردهای جنبش همگانی داشته باشيم؛

الف- برغم سرکوب دهشتناک رژيم و بی اعتبار شدن کامل آن در نزد مردم ايران، هزاران نيروی آگاه از اين حرکت سربرخواهند آورد و جنبش های دانشجوئی زنان، کارگران و حرکت معلمان و ديگر اقشار جامعه ما با نيروی صد چندان به مطالبات محوری جامعه از جمله آزادی و تشکل، دامن خواهند زد. لذا اعتراضات مردم از 23 خردادماه تا اوايل تيرماه سرفصلی ست تاريخ ساز و مهم.

ب- در خارج از مرزهای ايران دانشجويان ايرانی بهمراه نسل دوم مهاجر درکشورهای گوناگون پيام رسان اعتراضات مردم ايران شدند.

ج- در حکومت ايران ولايت فقيه چنان تضعيف شد که تنها در سايه نيروهای امنيتی، پليسی و اطلاعاتی حکومت قادر است، عرض و اندام کند.

 

ما سوسياليست های مسلمان به تمامی شهدای جنبش همگانی درود می فرستيم و بخوبی می دانيم که خون های به ناحق ريخته شده به هيچ وجه من الوجوه، هدر نرفته و نخواهد رفت. زيرا درپرتو رشادت نسل جوان، دليرمردان و شيرزنان ايران، ميهن ما، حياتی دوباره خواهد يافت.


سوسياليست های مسلمان تيرماه 1388