به
مناسبت
سالروز جنبش
اعتراضی 23
خرداد
چگونه اين
جنبش می تواند
به جنبشی تحول
آفرين و پيروز
تبديل شود.
يکسال از
حماسه پر
افتخار جنبش
اعتراضی 23 خرداد
می گذرد.
جنبشی که به جرات
می توان از آن
به عنوان
حماسه ای بزرگ
در کنار حماسه
هايی نظير
جنبش
مشروطيت،
جنبش جنگل ،
جنبش ملی نفت
به رهبری مصدق
و نهايتا
انقلاب بهمن 57
نام برد.
جنبشی که توانست
از رژيمی به
غايت
ارتجاعی،
استبدادی و ضد
مردمی کاملا مشروعيت
زدايی کرده و
او را در
انظار
جهانيان رسوا
کند. جنبشی که
با حضور ميليونی
هواداران
خويش در
خيابانها و در
فردای بعد از
کودتای
انتخاباتی 22
خرداد که در
آن آرای مردم
توسط جناح
نظامی- امنيتی
متکی بر ولايت
مطلقه فقيه به سرقت
رفت، توانست
اعتراضات
مدنی، مسالمت
آميز و پر
افتخار خويش
را سازمان
دهد. جنبشی که جنبش
های مستقلی
نظير جنبش
دانش جويی و
جنبش زنان،
روشنفکران،
هنرمندان، و تا حدی
کارگران و
بخشی وسيعی از
طبقه متوسط در آن
نقش کليدی
داشتند. جنبشی
که توانست
حمايتهای
اذهان مترقی و
بشر دوست را
در عرصه بين
المللی نصيب
خود کرده و
خونی تازه در
رگهای
اپوزيسيون
سياسی رژيم در
خارج از کشور
جاری کند و
هويتی افتخار
آفرين برای
همه ايرانيان
چه در داخل و
چه در خارج از
ايران باز
سازی کند. و
بلاخره جنبشی
که در آن برخی
از اصلاح طلبان
حکومتی
همانند موسوی
و کروبی
عليرغم عدم
توانمندی شان
جهت تعميق و
هدايت اين
مبارزه تحول
آفرين و
انقلابی، توانستند
خود را
با مطالبات و
مبارزات توده
های معترض تا
آنجايی که با
خطوط قرمز
آنها تصادم
نداشته باشد
انطباق دهند.
اما
دشمن اصلی اين
جنبش يعنی
رژيم
سرکوبگر و به
غايت
استبدادی و
استثماری
حاکم ، تمام
عيار در مقابل
اين جنبش
ايستاد وبه قلع
وقمع آن
پرداخت. باند
نظامی- امنيتی
حاکم با تکيه
بر ولايت
مطلقه فقيه به
خاطر حفظ قدرت
خويش از هيچ
جنايتی
فروگذار نکرد
و نيروهای
سرکوبگر وشبه نظامی و
نظامی خود را
در قالب لباس
شخصی ها،
بسيج، سپاه و
نيروی
انتظامی و
سازمان
اطلاعات و با
حمايت رسانه
های مزدوراز
قبيل صدا و
سيمای به
اصطلاح ملی و
روزنامه های
جيره خواری
نظير کيهان و...
و هم چنين
دستگاههای
حکومتی
همانند شورای
نگهبان،
وزارت کشور،
مجلس ونهايتا
بيت رهبری به
تمامی وارد کار
و زار کرد تا
همانند
اختاپوسی
هزار پای ريشه
های اين جنبش
پرشور و پر حيات
را برای هميشه
بر کند.
اگر چه
رژيم توانسته
است تا در
مقطع فعلی از
حضور اعتراضی
اين جنبش در
خيابانها
جلوگيری کند،
اما توان جلو
گيری از
آن را عليرغم
تمامی تمهيدات
خود در عرصه
سانسور و
فيلترينگ در
دنيای مجازی و
دنيای رسانه
ای و هم چنين
از حضور تحول
طلبانه اين
جنبش که
براستی روی به
تحول و تغييرو
انقلاب دارد
نداشته
وندارد. اين
جنبش که هم
اکنون دوران
رشد و بلوغ
خود را پشت سر
می گذارد،
جنبشی است به
جلو که قابل
توقف نيست. به
همين دليل نيز
ما در اينجا
ضمن تقدير از
مبارزات آزادی
خواهانه و
عدالت طلبانه
مردم ايران و
حماسه هايی که
در طول يکسال
اخير آفريدند
، در رابطه با
برخی از
ضعفهای اين جنبش
رو به اعتلاء
سخن می گوييم
و اميد آن
داريم که جنبش
اعتراضی 23
خرداد با غلبه
بر اين ضعفها
بتواند به
جنبشی عمومی
وهمگانی( به
گونه ای که
بخش اعظم توده
های
آزاديخواه و
عدالت طلب را
با خود به
همراه داشته
باشد) تبديل
گشته و نهايتا
شايستگی
هدايت و رهبری
قيام توده ها
را در راه رسيدن
به استقلال،
آزادی و عدالت
اجتماعی پيدا
کند.
تقابلهای
اساسی جنبش
اجتماعی 23
خرداد
جنبش
اجتماعی 23
خرداد اساسا
جنبشی ضد
استبدادی و
آزاديخواه و
هم چنين جنبشی
است که برای
بدست آوردن
حقوق
شهروندی(برابری
حقوقی تمامی
شهروندان)،
حقوق جنسی
(برابری حقوقی
زن و مرد) و نيز
به رسميت
شمردن حقوق
انسانی
مبارزه می کند.
اگر چه در
مقطع فعلی
مبارزات ضد
استبدادی و
آزاديخواهانه
به خاطر وجود
يک نظام کاملا
توتاليتر و مذهبی
که شديدا
نظامی –
امنيتی نيز
هست در رابطه
با اين جنبش
نقش محوری
پيدا کرده
است، اما اين
جنبش جهت تداوم
مبارزات ضد
استبدادی و
کسب حقوق
شهروندی خويش
نياز بدان
دارد که هر چه
بيشتر گسترده
تر و همه
گيرتر شود.
اين جنبش بايد
از سطح
يک جنبش
اعتراضی که
باشعار "رای
من کجاست"
شروع شده و به
شعار مرگ بر
ديکتاتور و
فراتر از آن
مرگ بر اصل
ولايت فقيه و
حتی شعارهای
اثباتی نظير
جمهوری
ايرانی در
مقابل جهموری
اسلامی رسيد،
فراتر رفته و
تبديل به
جنبشی
اجتماعی و
عمومی شود.
جنبش اعتراضی
23 خرداد برای
رسيدن به اين
مرحله يعنی به
مرحله ای که
توان حمل
شعارهای
بنيادين خود
را داشته باشد
بايد بتواند
به فراتر از
سطح موجود
ارتقاء يافته
و رهبرانی
شايسته در
درون خود پرورش
دهد، زيرا
رهبران رسمی اين
جنبش (موسوی و
کروبی) اگر چه
توانسته اند
تا کنون خود
را با مبارزات
توده ها
انطباق دهند،
اما توان
حمل شعارهای و
مطالبات
آزاديخوانه و
عدالت
خواهانه توده
ها را تا به سر
منزل مقصود ،
ندارند. زيرا
اين جنبش به
سمتی می رود
که دشمن اصلی
خود يعنی رژيم
استبدادی –
استثماری
حاکم را کاملا
به چالش و
مقابله می
کشد.
مقابله
با رژيمی تا
دندان مسلح و
کاملا نظامی-
امنيتی به هيچ
وجه در
توان جنبشی که
تنها مطالبات
دموکراتيک و
ضد استبدادی
را در دستور
کار خود قرار
داده و تنها
نيروهای مختص
به همين امر
را بسيج می
کند،
نيست. به
همين دليل طرح
شعارهای ضد
استثماری و
عدالت
خواهانه که
منجر به
پيوستن سطح
بسيار وسيعی از
توده های جامعه
ما يعنی طبقات
ندار،
کارگران و
زحمتکشان (اعم
از معلمان،
روستائيان،
پرستاران و
ديگر اقشار
مستسضعف
جامعه) به اين
جنبش می شود،
اين مبارزه را
به سطحی
متعالی تر و
توانمندتر
هدايت می کند.
اين است
که بايد
بگوييم که اگر چه
تقابل اصلی
جنبش 23 خرداد، رژيم
استبدادی و
ديکتاتوری
حاکم و اسلام
فقاهتی است،
اما مقابله با
استثمار
و طبقات استثمار
گر که بخش
وسيعی از آنان
هم اکنون در
خود باند سپاه
ونزديکان بيت
رهبری و ولايت
مطلقه فقيه و
دولت کودتايی
حاکم و بخشی
ديگر نيز در ميان
آقا زاده ها،
تکنوکراتها،
بورکراتها و
طرفداران
بازار آزاد (
که بعضا خود
را از مدافعان
جنبش فعلی نيز
می دانند) به
عنوان يکی
ديگر از
تقابلهای
اصلی اين
جنبش اعتراضی
محسوب می شود.
جنبش
اجتماعی 23
خرداد نبايد
هراس از آن داشته
باشد که با
طرح شعارهای
ضد استثماری ،
برخی از
متحدين خويش
را از دست می
دهد. زيرا
آنها يعنی آقا
زاده ها،
تکنوکراتها،
بورکراتها و هم
چنين
طرفداران
بازار آزاد ،
متحدين فرصت
طلب اين جنبش
جهت
تسويه حسابهای
درونی خويش
هستند. در
همين راستاست
که استثمار
جهانی و
نيوليبراليزم
عليرغم اينکه
شديدا از رشد
و اعتلای اين
جنبش در هراس
است و نمی
خواهد که اين
جنبش تبديل به
الگويی در
منطقه شود تا
ديگران نيز در
آينده از آن پيروی
کنند، بخاطر
همسويی اين
گرايش
استثمار
طلبانه ( که
اکنون ژست ضد
استبدادی و ضد
ديکتاتوری گرفته
است) با خود، گاها به
حمايت از اين
جنبش در
راستای منافع
خويش می پردازد.
به
همين خاطر
بايد بگوييم
که تقابل بعدی
اين جنبش
استثمار
جهانی ونيوليبراليزم
و جهان سرمايه
داری و بنگاه
های وابسته
بدان نظير
بانک جهانی ،
صندوق بين
المللی پول و
غيره هستند،
که هم اکنون
بخشی از
الزامات خود
را توسط دولت
کودتايی فعلی
(دولت احمدی
نژاد) پيش می
برند. به طور مثال طرح حذف
يارانه ها از جمله
سياستهای
دنيای سرمايه
داری است.
اگر چه
امپرياليزم
جهانی و دنيای
غرب به خاطر
سياستهای
اتمی رژيم به صورت
تلويحی در اوج
جنبش اعتراضی
23 خرداد به
حمايت شبهه
آفرين از اين
جنبش
پرداختند،
اما ديديم که
نهايتا حکومت
کودتایی
احمدی نژاد را
به رسميت
شناخته و با
او وارد
مذاکرات اتمی
گشته و
حقوق بشر و
دموکراسی
ادعايی خويش
را نيز فراموش
کردند. اين است
که جنبش
اعتراضی 23
خرداد ناگزير
است تا
مرز بندی های
خود را با
دنيای سرمايه
داری که در
تحليل نهايی
دشمن اين جنبش
رو به اعتلاست
روشن کند. در
غير اين صورت بهانه
های لازم را به
باند نظامی-
امنيتی دولت کودتا
جهت وابسته
جلوه دادن اين
جنبش به خارج
از کشور و سرمايه
داری غرب می
دهد. بهانه
هايی که باعث
می شود تا تحت
عنوان مقابله
با انقلاب
مخملی دستان
پليد رژيم
کودتايی در
سرکوب توده ها
باز تر باشد.
جنبش
اعتراضی 23
خرداد و نقش
ديگر جنبشها و
نهادهای ديگر
بی شک
جنبش ها و
نهادها ی
مستقل که در
طول سه ده از
حاکميت
استبدادی- استثماری
رژيم حاکم جهت
دست يابی به
مطالبات بر
حقشان توانستند
عليرغم
محدوديتهای
وارده از سوی
رژيم، خود را
تا حدی
نهادينه و
متشکل کنند،
نقش به سزايی
در ايجاد و
گسترش جنبش
اعتراضی 23
خرداد داشته و
دارند. در اين
ميان دو جنبش
دانش جويی و
جنبش زنان در
رابطه با جنبش
اعتراضی 23
خردادٍ نقش
ويژه داشته و
در تعميق
شعارهای اين
جنبش و
هم چنين طرح
اهداف و
مطالبات و
نهايتا اشکال
و خط مشی
مبارزاتی آن
بسيار کوشا
بودند.
در اين
میان فقدان
حضور جنبش
کارگری و
فقدان حضور
طبقات ندار و
هم چنين عدم
حضور فعال
خلقها بويژه
مردم آذر
بايجان و .... و
نهايتا عدم
گسترش جنبش
اعتراضی به
ديگر شهرستانها
و استانها از
جمله ضعفهای
اين جنبش می
باشد. در کنار
تقويت حضور
جنبش دانش
جويی و جنبش
زنان از طريق
طرح مطالبات
مسقل آنها در
اين جنبش می
بايست اين
جنبش در آينده
به گونه ای
حرکت کند که
بتواند جنبش
کارگری و
طبقات ندار و
هم چنين خلقها
را در
اين جنبش
فعال کند.
اگر چه
نقش طبقه
متوسط در جنبش
اعتراضی 23
خرداد محوری
می باشد، اما
اين جنبش بدون
دخالت و حضور
فعال کارگران
و زحمتکشان
امکان پيش روی
به سمت اهداف
دموکراتيک و
ضد استبدادی
ندارد.
بنابراين
بايد با طرح
شعارهای ضد
استثماری و
عدالت خواهانه
راه حضور
طبقات ندار به
اين
جنبش
هموار شود.
زيرا
اين جنبش
زمانی همگانی
وعمومی می شود
که سيل
وسيع توده
های ميهن مان
که هم اکنون
بيش از 70 در صد
آنها زير خط
فقر بسر می
برند در آن
جاری شوند. آنگاهست
که ارتجاع
مذهبی حاکم به
زانو در
خواهد آمد.
اتحاد و
همبستگی عامل
گسترش و تعميق
جنبش اعتراضی
مسئله
بعدی که بسيار
مهم هم هست
مسئله اتحاد و
همبستگی
نيروهای دست
اندرکار در
اين جنبش
اعتراضی است. تمامی
نيروهای ضد
استبدای و
دموکرات که
خواهان
حاکميت توده
ها برسر
نوشتشان
هستند و
استقلال،
آزادی و عدالت
اجتماعی را در
دستور کار خويش
دارند می
بايست جدای از
ايدئولوژی
ها و
عقايد گروهی و
سياسی و هم
چنين مشی
مبارزاتی، حول اين
اهداف سه گانه
متحد شده و
دوشا دوش يکديگر
به مبارزه
بپردازند.
شناختن
نيروهای معتقد
به استقلال،
آزادی و عدالت
اجتماعی که
خواهان
حاکميت
بلامنازع
توده ها بر
سرنوشتشان
هستند امری
است که در
کوره مبارزه و
در ميدان عمل اجتماعی
ميسر می گردد
و نياز مند
پروسه ای قانومند
می باشد. اين
نيروها
عليرغم اختلافات
مسلکی و
اختلاف در خط
مشی مبارزاتی
و حتی بعضا در
شعارها
می توانند با
هم در عمل و در
مبارزه
اجتماعی متحد
شوند. آنهايی
که به سرنگونی
رژيم جمهوری
اسلامی باور
دارند و آنهاييکه
خواهان
تحولات
دموکراتيک و
عدالتخواهانه
بدون سرنگونی نظام
و از طر يق
اصلاحات هستند،
نبايد از همين
اکنون از طريق
مقابله با هم
به دفع يکديگر
پرداخته و
شانس مبارزه
مشترک با استبداد
و ديکتاتوری
حاکم را که
ديگر خودی و غير
خودی نمی
شناسد و تنها
به حفظ
حاکمييت نظامی
– امنيتی و
فاشيستی خود
می انديشد، از
دست بدهند.
اينکه کدام
شعار و يا
کدام خط مشی
درست و
کاربردی است
تنها در
پراتيک و عمل مشخص
می شود.
بنابرين سبزها
با اين تحليل
که
سوسياليستها
و چپها (اعم از
مذهبی و غير
مذهبی) خواهان
سرنگونی
هستند و يا به
حرکت خشونت
آميز اعتقاد
دارند، نبايد
راه پيوستن
آنها به جنبش
را ببندند و
چپها و
سوسياليستها هم
بخاطر اينکه
سبزها به به
سرنگونی
اعتقاد ندارند
و طرفدار مشی
مسالمت آميز
هستند، نبايد
راه حضور آنها
به درون جنبش
را مسدود کنند.
اگر سبز ها و
طرفداران مشی
مسالمت آميز و
هم چنين
مبارزين ضد
استبدادی، به
استقلال، آزادی
و عدالت
اجتماعی و
حاکميت توده
ها بر سرنوشتشان
اعتقاد دارند
و اگر چپها و
سوسياليستها
نيز به همين
اصول پای بند
هستند، ديگر
چه هراسی جهت
انجام مبارزه
مشترک و
دوشادوش در
کنار هم
دارند.
در
جامعه ما
هيچگاه
شرايطی
مناسبتر از
شرايط فعلی که
دموکرانها و
سوسياليستها
و هم چنين
طرفداران
مبارزه
مسالمت آميز
با طرفداران
مبارزه
انقلابی
بتوانند در کنار هم
به مبارزه
مشترک
بپردازند ، وجود
نداشته است.
اين جنبش نه
منحصر به
سبزهاست و نه
منحصر به
انقلابيون و
سوسياليستها
و غيره. اين
جنبش، جنبشی
است که به سمت
اهداف انقلابی
و تحول آفرين
پيش می رود. اهداف
اين جنبش همان
استقلال،
آزادی و عدالت
اجتماعی
(برابری) است.
به همين خاطر
نيز امکان
اجتماعی شدن
آن و امکان
ملی شدن آن،
تا جايی که
سطح وسيعی از
مردم ميهن مان
را در بر گيرد
وجود دارد.
در اين
ميان بايد
هراسمان از نيروهای
وابسته به
امپرياليزم،نيروهای
غير
دموکراتيک و
حاميان
استثمار، نيروهای
قدرت طلب و
نيز فرصت
طلبانی که نان
به نرخ روز می
خورند، باشد. نه
اينکه کدام
نيرو طرفدار
عمل انقلابی
است و کدام
نيرو می خواهد
از طريق مبارزه
مسالمت آميز و
مدنی عليه
نظام
استبدادی
حاکم
مبارزه کند.
نقش
حرکتهای فکری
و فرهنگی در
تعميق جنبش
اعتراضی 23
خرداد
جدای
از اينکه
بسياری از
نيروهای فکری
و فرهنگی
جامعه ما، اعم
از
روشنفکران،
هنرمندان، نويسندگان،
شاعران و .... به
جنبش اعتراضی
23 خرداد پيوستند،
برخی از
نيروهای فکری
در تلاشند تا اين
جنبش را
آناليز و
کالبد شکافی
کرده و زير بنای
فکری آنرا
روشن کنند.
اما اين حرکت
فکری به خاطر
شور و هيجانی
که در رابطه
با اين جنبش
وجود دارد، هنوز
منسجم و
هماهنگ نيست.
بسياری از
شعارهای اين
جنبش و خطوط
مبارزاتی آن
هنوز کالبد
شکافی نشده و
خاستگاههای
فکری و فرهنگی
آنها تبين شده
نيست.
بنابراين در
اين راستا نيز
می بايست
اقدامات
مشخصی صورت
گيرد. زيرا
تجربه تاريخی
ميهن مان نشان
داده است که هر
جنبشی که
پشتوانه فکری
و فرهنگی
نداشته باشد
در دراز مدت
برای رسيدن به
اهدافش دچار
مشکلات جدی می
گردد.
در پايان
بايد گفت جنبش
اعتراضی 23
خرداد از طريق
شناختن
ضعفهای خود و
غلبه تدريجی
بر آنها و هم
چنين اميدواری
به آينده خود
و نيز سعه
صدر، وسعت
نظر، هوشياری
های لازم و
روشن نمودن
صفوف دوستان
و دشمنان خود
می تواند راه
پيش روی به
سمت اهداف
استقلال
طلبانه،
آزادی خواهانه،
و عدالت
جويانه خويش
را هموار کند.
پيروز
باد مبارزات
حق طلبانه مردم
ايران
برقرار
باد پيوند
مبارزاتی
جنبش های
دانشجويی،
کارگری و زنان
زنده
باد آزادی زنده
باد
سوسياليسم
شورای
سوسياليستهای
مسلمان
خرداد 1389
ژوئن 2010