کوس رسوائی
فقاهت!
ک_ بيدار
شهريور ماه 1388
حتما شما هم
تا کنون اخبار
تکاندهنده
تجاوازت و
شکنجه های
سبوعانه را
شنيديد؟ و تا
عمق وجودتان
درد و اندوه
مظلومان را حس
کرده ايد؟ زجه
آنانی که در
زندانهای
نظام فقاهتی
تحت تجاوز و
شلاق، روزهای
متمادی در سلول
های انفرادی و
ماهها بی خبری
از همه چيز و
همه کس.
وقايع چند
ماه اخير حتما
شما را هم به
فکر واداشته
که حقيقتا اين
چرخه کثيف و
پليد تعقيب ،
تفتيش،
دستگيری،
شکنجه ،
زندان، تجاوز
و اعدام از
کجا ناشی می
شود؟ چرا اين
همه پستی و
پليدی را به
خرج می دهند؟
براستی
زندانبان،
قاضی،
دادستان،
بازجو و شکنجه
گر، پاسدار،
نيروی
دادستانی،
نيروی
انتظامی، بسيجی،
از کدام
انديشه و
اعتقاد تغذيه
می کند که بی محابا
آدم می کشند و
تجاوز و شکنجه
را بطور غيرقابل
تصور اعمال می
کنند؟
حتما شما هم
شنيده و يا
تجربه کرده
ايد که تمامی
اين جنايات
ضدانسانی طی
سه دهه گذشته
در ايران و
بويژه دوماه
اخير، براساس
فتوای فقها
شکل گرفته است.
وقتی که شکنجه
گر سرباز امام
زمان نام گرفت
و شکنجه اسم
تعزير و زندان
بعنوان
دانشگاه، و
بازجو به نام
دوست لقب گرفت
محرز شد که
متولُيان دين
و دين فروشانی
که انديشه فقاهتی
را ترويج می
کنند، برای
حاکميت شرع و
ايجاد امنيت
مورد نظر اجازه
هر کاری را می
دهند. زيرا از
نظر روحانيت
حاکم حفظ نظام
اسلامی هدفی
ست که هر نوع
وسيله ای را
برای حراست از
آن توجيه می
کند.
حتما شما هم
خود به خوبی
می دانيد که
تا به امروز
به درستی از سيستم
سرکوب و شيوه
های شکنجه
سفيد، اعتراف
گيری، تجاوز
سيستماتيک،
تحديد
خانواده
زندانی، و غيره
سخن رفته و می
رود. همين
افشاء گری ها
چهره واقعی
حکومت ايران
را برای احاد
ملت چنان
آشکار کرده و
می کند که ديگر
ممکن نيست که
بتوانند با
حليه گری و با
برنامه های
دروغين در
راديو و
تلويزيون ،
خدشه ای به
آگاهی مردم وارد
آورند. با اين
حال بايد
اذعان کنيم که
کمتر از ريشه
اين وقايع سخن
می رود .
به نظر می رسد
که ريشه تمامی
اين مصائب و
مشکلات از
انديشه
فقاهتی ناشی
می شود و
متاسفانه
کمتر از انديشه
فقاهتی و
سيستم نظری
ولايت فقهی،
سخنی هست.
زيرا انديشه
فقاهتی نه عقل
محور هست و نه
انسان محور.
نه همچون فلسفه
عقل را کانون
و محور می
داند و نه
همچون عرفان
انسان را. به
تعبيری ديگر
انديشه
فقاهتی نه خدا
محور هست و نه
انسان محور. بلکه
آن فقيه محور
هست و فقيه برای
جاری کردن
ولايت اش به
تعبد، تقليد و
تبعيت تکيه
دارد. و حال
وقتی که حکومت
ايران امروز توسط
فقيه و فقهاء
اداره می شود
می بينيم که
چه فجايعی رخ
می دهد. زيرا
ولايتی که از
فقه و فقاهت
ناشی می شود
نه پاسخ گوی
ملت هست و نه
به عرف جامعه
کار دارد و نه
تحولات
اجتماعی را می
بيند و می
پذيرد. اين
نوع نگاه و
طرز تلقی از
گذشته سيراب
شده است و
همچنان در حال
و هوای گذشته
هست. نه حقوق
بشر و ارزشهای
انسانی را
برمی تابد و
نه به حقوق مخالفين
وجهی می نهد. نه
اصلا حقوق
شهروندی را می
فهمد و نه
حقوق زنان،
کارگران و
اقليت ها را.
ملاک انديشه
فقاهتی، جاری
شدن احکام شرع
هست. به هر
وسيله ممکن.
بويژه آنجائيکه
حکومت از آن
فقهاء باشد.
ديگر هر نوع
تحميل،
ارعاب، ريا و
تزوير و زور و
سرکوب چهره ای
طبيعی به خود
می گيرد.
تمامی
جنايات،
تجاوزات،
شکنجه ها و
فشارها در
ايران امروز
ريشه اصلی اش
به انديشه
فقاهتی برمی
گردد. انديشه
ای که توسط
روحانيت
نمايندگی می
شود. روحانيتی
که در طی سه
دهه نشان داد
برای حفظ
حاکميت خويش
به هرنوع کاری
دست خواهد زد.
افشای روز
افروزن چهره
کريه حکومت
روحانيت باعث
رشد آگاهی
مردم ما خواهد
شد و توده های
ميليونی بهتر
و بيشتر پی
خواهند برد که
اسلام فقاهتی
يکی از موانع
اصلی ترقی و
سعادت ملت
ماست.
پرسش اصلی
اين هست که
برای تضعيف
کامل انديشه فقاهتی
چه می توان
کرد؟ آيا بايد
امروزه ولايت
مطلقه فقيه که
کوس رسوائی اش
برای همگان
عيان شده است
را مورد چالش
جدی قرار داد؟
حکومت
تئوکراسی (
حاکميت
روحانيت) و
خسارت های ناشی
از آن را طی سه
دهه حاکميت در
ايران را از جوانب
گوناگون
ارزيابی کرد؟
يا نه، با
فرسايش و
تضعيف و
بالاخره
نابودی حکومت
مطلقه فقيه، در
پرتو جنبش
همگانی، انديشه
فقاهتی چنان
تضعيف خواهد
شد، که خود در
حاشيه قرار
خواهد گرفت. و
ديگر در
روند
اجتماعی و
سياسی ملت
ايران توان
دخالت موثر
نخواهد داشت؟